قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

555

درة التاج ( فارسى )

ظهور بصر را مطلقا ، باطل شود بنور آفتاب ، كى ظاهرست بصر را ، و بضوء ، جون غالب شود بر مثل سبح « 1 » ، جه لون او غايب مىشود - با آنك ظهور او متحقق است بسبب ضوء او . و اگر لون را عبارتى گيرند از ( ظهور بصر را - بر وجهى مخصوص ، با آنك نسبت ) ظهور سواد و بياض جون نسبت لونيّت باشد با ايشان در آنك ظهور زائد « 2 » نيست در اعيان بر نفس سواد ، جنانك لونيت زايد نيست برو در اعيان بس ظهور محمولى عقلى باشد ، و ظهور بياض در خارج نفس بياض باشذ ، بس بايستى كى آنج بياض او اتمّ بوذى ظهور او اتمّ بوذى ، و هم جنين آنج سواد او اتمّ بوذى ، و جنين نيست . جه ما جون عاج را در شعاع وضع كنيم ، و ثلج را در ظلّ ، بمشاهده ادراك مىكنيم : كى بياض ثلج اشدّ ، و اتمّ است از بياض عاج ، و عاج اضوأ و انورست ، از ثلج ، بس ابيضيّت غير انوريّت . است ، و لون غير نور « 3 » . و هم جنين آنج سواد او اتمّ است جون وضع كنيم در ظل ، و أنقص در شعاع ، آنج سواد او اشدّست نوريت او انقص باشد ، و آنج نوريّت او انقص است سواديّت او اشدّ . و اگر نقل كنيم آن را كى در شعاع است بظلّ ، و آن را كى در ظل است بشعاع ، اتم ، انور شود - بابقاء اشدّيت . بس ظهور بصر را غير لون است ، و اگر جه لون بىاو متحقّق نمىشود . و ضوء بعضى از آن اوّل است ، و بعضى ثانى « 4 » ، جه ضوئى كى حاصل است از مضىء لذاته ، آن را ضوء اول خوانند ، و حاصل ازين ضوء در ديگرى ، ضوء ثانى . و جون گويند كى ضوء نفوذ كرد - در فلان ، يا سريان كرد در فلان ، يا منتقل شد از فلان بفلان ، اين همه مجاز باشد . و حقيقت آن حصول ضوء است از مضىء بمستضىء ، دفعة بىحركتى ،

--> ( 1 ) - شبح - ط . - شبح ( ظ : شبج ) مهره‌هاى سياهى است كه در سياهى بدانها مثل ميزنند ( شرح حكمة الاشراق چاپ طهران ص 265 ) . ( 2 ) - زايدست - اصل . ( 3 ) - ضوء نور - اصل . ( 4 ) - از ان ثانى - ط .